خطرات ناشی از ظاهر کردن جن

در کل ارتباط با جنیان خوب نیست,جنیان مسلمان و غیر مسلمان هستن اگر جن را ظاهر کردید اگر مسلمان باشد که بهتون ضرر نمیزند ممکن است دربرابر کاری که واستون میکنه چیزهای بخواهد مثلا ازدواج کردن با یکی از جنیان و یا پرستش اونها بجای پرستش خدا .اگر انها رو قبول کنی از هر چیزی بی نیاز میشی,؟شخصی یه جن مسلمان ظاهر کرد که در قسمت جن از دیدگاه خودش داستان رو تعریف کرده.اگر به اشتباه جن کافر ظاهر کردید دیگه واویلاست,که داستانهای در این باره هست مثلا:دخترهای دانشجو در تهران میز گردی تشکیل دادن که یک جن کافر ظاهر کرده بودن,جن کافر به اونها حمله کرده بود و وسایل منزل اونها رو شکسته بود و به دختران صدمه زده بود,در نهایت دختران تیمارستانی شدند.


ظاهر کردن جن فقط باید به وسیله علماء بزرگ انجام گیرد که اطلاعات انها در این باره کامل باشد. و بتوانند درست با جنیان صحبت کنند و روش قصم دادن جنیان را بلد باشند.

درمورد اعتماد کردن به حرف جنیان:اصلا نمیشه به حرفهای انها اعتماد کرد چون ممکن است عملی خیر را به عملی شر تبدیل کند,فردی با یک جن در ارتباط بوده یه روز میره به یه سفر در جایگاه پارکینگ اتومبیل نگه میداره و استراحت میکنه که جن به او میگوید الان واست یه اتفاق رخ میدهد زود از انجا دور شو,وقتی خانواده میپرسند چرا داریم حرکت میکنیم گفت:یکی از جنیان بهم گفت اینجا خطرناکه,بعد از حرکت کردن درست 30دقیقعه بعد تصادف میکنند,مرد خودش میمیره,زنش فلج میشه و فرزندانش هم صدمه جزءی میبینند.


احضار جن۱

سکاکی گفته است:هرگاه کسی کندر و سندروس را بخور کند و در آنحال سوره ی صافات را تا شهاب ثاقب بخواند و بعد از این دو کلمه بگوید:احضروا یا فلان و بجای فلان نام یکی از پادشاهان جن را ببرد .یکی از ملوک جن ظاهر میشود.


احضار جن۲

وقتی شب 4شنبه از نیمه گذشت.می توان این احضار را در اتاقی نیمه تاریک و به تنهایی انجام داد.

طریقه ای آن اینچنین است که آیات بیست ونهم تا سی و یکم از سوره ی احقاف را 105بار بخوانید.یکی از جنیان ظاهر خواهد شد و ممکن است در هر شکلی یاشد اما خوف ننماید و آنچه را که مجاز است بپرسید که جواب خواهد شنید.اگر این عمل مکررا درشبهای 4شنبه تکرار شود هر بار لازم نیست که 105بار آیات خوانده شود بلکه ممکن است در دفعات تکرار پایین تر نیز جن ظاهر شود و بعدها حتی ممکن است در حدود 10 15 20 40 و غیره تعداد تقلیل یابد و جن ظاهر شود.آیات قرآنی را درست بخوانید و به معانی فارسی آنها نیز در ضمن خواندن توجه کنید و سعی نمایید با تمرکز حواس توام شود که مسلما نتیجه مطلوب حاصل خواهد شد.

شروع آیات قرآنی:(و اذ صرفنا الیک نفرامن الجن)و پایان آن تا:(و یجرکم من عذاب الیم) "از 29 تا 31 سوره احقاف"

توجه:

احضار جن(1):اجازه از اساتید صاحب فن لازم است, پس بدونه اجازه دست به این کار نزنید.

احضار جن(2):جن ها هم مثل انسان ها صالح و غیره صالح هستنند,امکان آن است که ارتباط با بعضی از آنان که صالحانند سبب خیر و اگر طرف از گمراهان باشد,نتیجه ای جز شر بزرگ در بر نخواهد داشت لذا اعتماد بر سخنان کاهنان در معرض اشکال و شک قرار دارد چرا که ممکن است منابع سخنان و اخبارشان راست و صواب یا دروغ و خطا باشد.


احضار جن

امروزه سیر تکاملی علم.نظر دانشمندان را مخصوصا در قاره آمریکا و اروپا بوجود موجودات نامرئی و عالم ماوراءالطبیه منتقل نموده است ولذا شبهه انکه(آیا در روی زمین چنین موجودی وجود دارد یا خیر؟)را از مرحله محال بودن به مرحله امکان تنزل داده:حتی کتابهای راجع به(احضار ارواح)تالیف و تا اندازه ای هم پیشرفت نموده اند.

البته ناگفته نماند که آنها از(جن)به(ارواح شریر)تعبیر مینمایند اما آنچه را به وسیله میزگرد و غیره بعنوانه ارواح بشر یا ارواح شریر احضار مینماید.چیزی جز همان جن نیست زیرا آنها هیچگونه تسلطی بر روح انسان ندارند تا بتوانند احضارش کنند.

بعنوان شاهد قضیه ای را که چند سال قبل در مشهد مقدس بوقوع پیوست بطور خلاصه.افراد موثق نقل میکند:عده ای میزگردی تشکیل داده و مشغول احضار روحی که پدر یکی از حضار یا برادر او بوده میشوند.کیفیت این احضارها به این صورت است که:شخص خاصی متصدی احضار است و دیگران حتی اگر بلد باشند حق مباشرت ندارند و تنها دور میزی نشسته هر دو دست خود را آرام روی آن قرار میدهند و آن شخص ابتدا اوراد مخصوصی میخواند. و بعد یکایک حروف بیست و هشتگانه الفبای عرب را از ابتدا تا انتها میخواند.موقع تلفظ بعضی از حروف.میز بخدی خود و بدون محرک در زیر دستها حرکت میکند.تا وقتی که از ترکیب حروف جواب معقولی برای سوالی که پرسیده شده است حاصل شود.

ایامطلب به عنوان احضار ارواح غوغائی عجیب و غریب به راه انداخته بود تا اینکه دو نفر از علماء معتبر مشهد.خواستار شرکت در آن مجلس شدند و پس از حضورء از نزدیک جریان حرکت میز را مشاهده نمودند در جلسه دیگر یکی از آن دو خواستند که گردانیده میز را به عهده بگیرند و متصدی امر با اکراه پذیرفته بود.

این عالم چون دارای علوم و معنویت خاصی بود و راه مکالمه صحیح با موجودات نامرئی و پنهان از چشم را بلد بودوگرداننده یا گردانندگان میز را به اسمائی که حضرت سلیمان(ع)میدانست و با آن اسماء جنیان را مسخر کرده بود قسم داده و پرسیده بود:شما روح انسان هستید یا موجود دیگر؟و شروع به خواندن حروف الفباء کرده بود.وقتی که به حرف میم میرسد.میز تکان میخورد میم را یادداشت میکنند بعد به ترتیب در حروف:نون.جیم.نون.هاء.سین.تاء و بالاخره میم حرکت میکند که جمع حروف.جمله:(من جن هستم)حاصل میشود.

بعد از این واقعه تمتمی این جلسات که بنام احضار ارواح تشکیل میشود موقعیت خود را از دست داد و معلوم شد که جلسات احضار ارواح در اروپا و امریکا هم از این سنخ بوده و در واقع احضار جن است.


تهمت به جن

*گویند(عقبه الازدی)در معالجه جن زده ها و خواندن عزائم شهرت زیادی داشت.دختری را نزدش آوردند که شب عروسی دیوانه شده بود.برای او دعا خواند اما نتیجه نگرفت.لکن به نظرش رسید که از این نظر سالم است.به حاضرین گفت شما بروید من با او خصوصی صحبت کنم.چون اتاق خلوت شد به دختر گفت:صادقانه ماجرای خود را به من بگو تا نجاتت دهم و کمکت کنم.دختر چون او را منصف دید.نصیحت وی را قبول کرد و گفت:بکارت من قبل از عروسی از دستم رفته و ترس آبرو خود را به دیوانگی زدام.اگر چاره ای بنمایی هرگز فراموش نخواهم کرد.

(عقبه الازدی)به نزد کسان وی رفت و گفت:من کوشش فراوان کردم تا بر من روشن شد که یک جنی وارد بدن وی شده است.پس از کشمکشهای زیاد آن جن راضی شده از بدن این دختر بیرون برود.اما اگر از چشمش بیرون رود کور خواهد شد و اگر از دهان بیرون رود لال میشود و اگر از گوشش خارج شود کر میشود و اگر از فرجش خارج شود بکارتش زایل میشود.به کدام راضی هستید؟

فامیلهای دختر گفتند:از همه بهتر آن است که جن از فرج دختر بیرون آید که عیب دیگر پیدا نکند.عقبه با حیله.دختر را به خانه شوهر فرستاد.


 قدرت شیطانی

استاد احمد امین نقل میکند:(یکی از بستگان من که در هند تجارت میکرد به یک مرد هندی برمیخورد که کارهای جالبی انجام میذاذ از جمله اینکه میوه یا هر چه میخواست از فضا میگرفت.روزی در قطار از او کرایه خواستند گفت پول ندارم.او را از قطار پیاده کردن.گفت:من پیاده میشوم ولی قطار حرکت نخواهد کرد.همان طوری که گفته بود قطار حرکت نکرد تا وقتی که او سوار شد)


دخترك ده سالهساعت حدود 9 در يك شب زيباي ماه آوريل بود كه من طبق معمول به رختخواب رفتم. آن شب هم مثل تمام شب‌ها در اتاق خودم و در تخت خودم خوابيدم. تا آن زمان اتفاق خاصي برايم نيفتاده بود ولي آن شب چيزي ديدم كه هرگز فراموش نخواهم كرد. به محض اين‌كه چشم‌هايم را بستم لحظه به لحظه بيشتر احساس سرما كردم. چشم‌هايم را باز كردم تا ببينم آيا در يا پنجره باز مانده است ولي همه بسته بودند. به همين خاطر كمي احساس ترس كردم. به پهلو غلتيدم و ناگهان چشمم به دختركي افتاد كه حدود ده سال داشت. ايستاده بود و با لبخند به من نگاه مي‌كرد. فكر كردم حتما خواب مي‌بينم. چشم‌هايم را محكم بستم و دوباره گشودم. دخترك هنوز آنجا بود. پيراهن سپيد بسيار زيبايي بر تن داشت و دور يقه‌اش گل‌هاي بنفش ملايمي دوخته شده بود. حالا ديگر عرق كرده بودم. از دختر پرسيدم تو كي هستي؟ او نزديك‌تر آمد و گفت من دوستت هستم، يادت مي‌آيد؟ قبلا با تو زندگي مي‌كردم... بعد خنديد و جلوي چشمان حيرت‌زده من ناپديد شد. هرگز در طول عمرم اينقدر نترسيده بودم. آيا او را قبلا مي‌شناختم؟ به سرعت پيش مادرم رفتم و خودم را در آغوش او انداختم. بعد همه چيز را برايش تعريف كردم. مادرم اخمي كرد و گفت حتما خواب ديده‌ام. ولي من مي‌دانم كه خواب نبودم. وقتي برگشتم اتاقم هنوز سرد بود.



چهره‌اي در پنجرهمن «ريا» هستم و اهل هندوستان مي‌باشم ولي داستاني كه تعريف مي‌كنم در آمريكا و در خانه خاله‌ام اتفاق افتاد. خاله‌ام هميشه مي‌گفت در خانه ارواح زندگي مي‌كند ولي من هيچ‌وقت حرفش را باور نكردم تا اين‌كه آن اتفاق برايم افتاد. روزي كه اولين بار به آن خانه رفتم احساس كردم همه چيز عجيب به نظر مي‌رسد. حس مي‌كردم يك نفر از پنجره به من نگاه مي‌كند. هر بار آهسته به كنار پنجره مي‌رفتم آن را مي‌گشودم و دختر موطلايي‌اي را مي‌ديدم كه به سرعت فرار مي‌كرد. اين اتفاق چندين بار تكرار شد تا اين‌كه موضوع را به خاله‌ام گفتم. او گفت چهارده سال پيش اين خانه متعلق به يك زن و شوهر جوان و دختر پنج ساله‌شان بود. پرسيدم آن دختر، مو طلايي بود؟ خاله مرا به اتاق زير شيرواني برد و عكسي از آن خانواده را به من نشان داد. بله آن دختر موي طلايي داشت. مطمئن بودم كه او همان دختركي است كه پشت پنجره مي‌ديدم. شب بعد پنجره اتاقم باز بود. باز هم دختري را ديدم كه به من خيره شده است ولي اين بار بهتر مي‌توانستم او را ببينم. چشمانش سياه سياه بود يعني اصلا سفيدي نداشت. شروع به جيغ كشيدن كردم و به در نگاه كردم وقتي دوباره برگشتم حدود يك سانتي‌متر با صورت دخترك فاصله داشتم. شروع به دويدن كردم و به اتاق خاله‌ام رفتم. ولي وقتي در را باز كردم ديدم خاله‌ام راحت خوابيده است و همان دختر كنارش مثل مرده‌ها افتاده بود. دقيقا يادم هست كه ساعت پنج صبح بود. خاله‌ام را تكان دادم و دخترك را به او نشان دادم. دختر در برابر چشمان وحشت‌زده ما بيدار شد و به من نگاه كرد و گفت «تو مرده‌اي!» و به سرعت محو شد. از آن به بعد ديگر او را نديدم ولي هنوز هم نفهميدم چرا او به من گفت مرده‌ام

در بلوچستان جنها را شبیه انسان ولی با کالبدی کوتاهتر و پوشیده از موهای زرد ظریف میدانند که شیار چشمان آنها عمودی و پاهای آنان مثل چهار پایان سم دارد این موجودات بسیار شبیه انسانها هستند که در همه جا وجود دارند ولی در دل شبها فعالیت آنها بیشتر شده و مجالس عروسی یا بزم خود را در حمامها.سردابها.مخروبه ها.گورستانها.زیر زمینها.آب انبارها و غیره بر پا میکنند.وشبها در خانه هایی بازی و گشت مشغول هستند و چه بسا بارها از روی رختخواب انسانهای به خواب رفته هم عبور کنند ریختن نجاسات یا آب داغ به زمین و یا لگد مال کردن بچه جن ها ممکن است والدین آنها را مجبور به انتقام جوی کنند.


دلیل برتری انسان از جن

بر خلاف آنچه در افکار مردم عوام مشهور است و آنها را از ما بهتران میدانند انسان برتر از آنهاست به دلیل اینکه تمام پیامبران الهی از انسانها برگزیده شدند.و آنها به پیامبران اسلام که از نوع بشر بود ایمان آوردند.و از او تبعیت کردند و اصولا واجب شدن سجده در برابر انسان بر شیطان که از بزرگان طایفه جن بود دلیل بر فضیلت نوع انسان بر جن میباشد


زمان آفرینش جن

در کتاب اثبات الوصیه آمده است که جنیان 7000هزار سال پیش از آدمیان آفریده شده اند


دلیل وجود جن

ما وجود جن را بعنوان یکی از اصول مسلم قرآنی میپذیریم.اگر چه عده ای منکر وجود آنها هستند و این موجودات نا مرئی را توهمی ضعیف و غیر قابل قبول می پندارند اما قرآن جن و شیطان را به عنوان یک واقعیت مطرح کرده و ما نیز باید آنها را بعنوان یکی از واقعیات قرآن بپذیریم.همچنین وجود جن را میشود از دو راه اثبات کرد.یکی از نظر علمی زیرا در جهان هستی با گستره.چیزهای بسیاری وجود دارد که برای ما قابل رویت نیستند مثل الکترونها.امواج الکتریسیته.نورهای ماوراء بنفش و مانند آنها اما علم و دانش توانسته است وجود آنها رو ثابت نماید.پس صرف اینکه با حواس خود قادر نیستیم آنها را درک و حس کنیم دلیل نبودن آنها نیست.

دلیل دوم:از نظر تجربی هم بسیارند کسانی که جنیان را دیده اند و حتی با آنها سخن گفته اند.


غذای جن

بازمانده غذای انسان و مغز استخوان غذای جن را تشکیل میدهد,چنان که از(ابن بابویه)نیز نقل شده که:گروهی از طایفه جن به خدمت پیامبر اکرم(ع)شرفیاب شدند و عرض کردند:یا رسول الله چیزی برای خوردن به ما عطا کن.حضرت استخوان و بازمانده غذا به آنها عطا کرد.


مرگ جنیان

جنیان نیز مانند هر جانداری همان طور که دارای حیات هستند مرگ هم شامل حالشان می‌شود. چنان که در قرآن کریم آمده: «و بر آنها (خطا کاران) نیز همانند پیشینیانشان از جن و انس عذاب مقرر شد». (سوره فصلت، آیه ۲۵) «به میان امتهایی که پیش از شما بوده اند، از جن و انس در آتش داخل شوید». (سوره اعراف، آیه ۳۸) از این آیات چنین برمی آید که نه تنها آنها هم مانندانسان مرگ دارند، بلکه مانند انسان از عقوبت خدا بر حذر نیستند.

 


آیا جن علم غیب دارد؟

قابلیت های موجود در جن که ناشی از نوع خلقتش می‌باشد (مانند پنهان بودن از چشم، طی مسافت کردن و غیره) این تصور را در ذهن انسانها ایجاد می‌کند که این موجودات از عالم غیب آگاهند. البته بسیاری از ارتباط برقرارکنندگان آگاهانه به قصد سوءاستفاده و فریب مردم و یا ناآگاهانه به این باورها دامن زده اند، ولی حقیقت آن است که تنها خداوند است که آگاه به غیب می‌باشد و لاغیر، چنان چه می‌فرماید: «خداوند دانای غیب است و غیب خود را بر هیچ کس آشکار نمی سازد، مگر بر آن پیامبری که از اوخشنود باشد». و البته بسیار دیده شده در جریان همین احضار روح که ما آن را احضار جن می‌دانیم، جنیان توانسته اند پاسخ های درست و مناسبی را ارائه دهندکه آن را نباید ناشی از علم غیب آنان دانست، زیرا جنها از آنجایی که به راحتی می‌توانند طی طریق کنند، می‌توانند از همنوعان خود که در جریان ماجرا قرار دارند پاسخ را جویان شده و به شخص رابط اطلاع دهند و یا از امکانات دیگری استفاده کنند که ما از آن بی خبریم. به هر حال علم غیب چه برای انسان و چه برای جن منتفی است مگر برای عده ای خاص که از طرف خداوند این توانایی برایشان ممکن می‌شود.


 آیا باید از جنها ترسید؟

برای در امان ماندن از آنها چه باید کرد؟ ظرفیتها و عکس العملهای انسانها در ارتباط با موجودات ناشناخته بسیار متفاوت و غیرقابل پیش بینی است. بنابر اعتقاداتی که سینه به سینه و نسل به نسل منتقل شده همواره جن ها موجوداتی آزاردهنده و موجب شر و فساد بوده اند، هرگاه بیماری لاعلاجی پیش آمده و یا اتفاق غیرقابل توجیهی روی داده به جن و شیطان نسبت داده شده است.
موارد زیادی از بیماران روان پریش دیده شده اند که بیماری خود را ناشی از دیدن این موجودات می‌دانند و از سوی اطرافیان جن زده لقب گرفته اند. مسلم است که وحشت، ترس و اضطراب بیش از حد، موجب بسیاری از اختلالات روحی و روانی خواهد شد. به راستی کدام انسان است که در برخورد با این موجودات بیم در دلش راه نیابد. ولی آیا می‌توان همه این بیماریها را منسوب به جن و شیاطین دانست؟ به طور حتم شما هم عارضه «آل زدگی» را به کرات از سالخوردگان شنیده اید، عارضه ای که مردم در ایام قدیم و امروزه در برخی از روستاها و مناطق دورافتاده آن را باور داشته و معتقدند که این موجود جان زن زائوو طفلش را به خطر می‌اندازد. (چنان که چند پیاز پوست کنده را در بالای سرزائو می‌گذاشتند تا آل و جن از بوی بد پیاز فرار کرده و به زائو نزدیک نشوند.) در حالی که امروزه از طریق علمی ثابت شده است عامل بسیاری از بیماری ها، میکروب و موجودات میکروسکوپی بوده و وجود میکروب و نفوذ آن در بدن ضعیف زائو و طفلش موجب بیماری می‌شده و خاصیت میکروب زدایی پیاز عامل سلامت و محافظت بوده و نه بوی بد آن. و یا عوام بیماری بسیاری از کسانی که به بیماری صرع گرفتارند را به جن ها نسبت می‌دهند.
حال این ها تا چه حد واقعیت دارد، سوالی است که می‌توان با استناد بر این آیه آن را پاسخ گفت:
«آنان که ربا می‌خورند، در قیامت چون کسانی از قبر برمی خیزند که به افسون شیطان دیوانه شده اند». (سوره جن، آیه ۲۶ و ۲۷) نابراین بسیاری از اعمال نادرست که جنبه شیطانی دارند و در واقع در اثر نفوذ شیطان در روح انسان اعمال می‌شوند موجب اختلالات روحی، روانی گشته و در واقع یک جنون شیطانی را در فرد ایجاد می‌کنند.علامه طباطبایی (ره) می‌گوید: «تشبیهی که در این آیه شده که رباخوار را به کسی تشبیه کرده که از طریق تماس با شیطان دیوانه شده، خالی از این معنا نیست که چنین چیزی (یعنی دیوانه شدن) امری است ممکن، چون هر چند آیه شریفه دلالت ندارد که همه دیوانگان در اثر «مس شیطان» دیوانه شده اند ولی این قدر دلالت دارد که بعضی از جنونها در اثر مس شیطان رخ می‌دهد». (سوره بقره، آیه ۲۷۵) شاید بهترین راه برای در امان ماندن از آزار جنیان بالا بردن دانش و آگاهی نسبت به آنهاست؛ چرا که جنیان نیز مانند انسان، خوب و بد دارند و از آنجایی که در میان انسانها زندگی می‌کنند و تعدادشان نیز بسیار زیادتر از انسانهاست دیدار با آن ها برای هیچ کس غیر ممکن نیست ولی چه بسا بسیاری از اختلالات روحی، روانی که به جسم هم آسیب جدی وارد می‌سازد، ناشی از دیدار با یک جن خوب و نیکوکار بوده و تنها ترس از دیدار با این موجود، فرد را دچار عارضه ساخته و هیچ قصد و عمدی از سوی جنیان در کار نبوده است.


درخواست ازدواج جن از انسان

حجه الاسلام آقا سید محمد ابراهیم حسینی (صدر)نقل فرمودند که :من در سال1374 در روستای کرزان از توابع تویسرکان منبر می رفتم.روز تاسوعا بود. بامیزبان خود اقای محمود افشاری برای گردش به صحرا رفتیم .پدری با دوفرزندش را دیدیم که لوبیای قرمز می کاشتند.بعد از احوالپرسی سخن معجزه ائمه به میان آمد.آقای کریمی داستان جالبی نقل کرد وگفت :یکی از بچه ها به نام عباس مرد متدین ودقیق در انجام تکالیف شرعی است که با مادر وهمسر خود زندگی می کند.روزی از محل کار خود خارج شده به سوی منزل میرود در بین راه صدای دختری به گوش میرسد که ایشان را با نام صدا میزند.وقتی که بر میگردد دختری زیبا با قیافه بسیار دلفریبی را مشاهده میکند آن دختر اظهار می کند عباس من عاشق تو شدم و در خواست ازدواج با تو را دارم .عباس با شنیدن این کلام در حالی که از اتهام مردم هراسان است که در کوچه با چنین دختری مشغول صحبت گردیده گفت : من همسر و مادری در تحت تکلف خود دارم و هیچ گونه توانایی اراده دو همسر ومادرم را ندارم .دختر اظهار میکند که من از شما توقع مخارج وغیره را ندارم بلکه نیازهای مادی شما را هم هرچه باشد برطرف خواهم کرد . عباس می گوید چون نمی خواستم در جایی که مردم متوجه بودند با او صحبت کنم تا مبادا آبرویم خدشه دار شود لذا بی اعتنایی کرده و به سوی منزل روانه شدم . وقتی به منزل رسیدم دیدم جلوتر از من آمده و در منزل نشسته است .گفتم:
من تا به امروز اصلا تو را ندیده ام تو چطور ندیده عاشق من شده ای؟ گفت : من از طایفه جن هستم انسان نیستم ولی چه کنم عاشق و دلباخته تو شده ام از تو تقاضای ازدواج دارم و تمام زندگی ترا تضمین میکنم که با خوشبختی زندگی کنی .عباس میگوید او هرچه اصرار می کرد من مخالفت میکردم تا اینکه گفت : عباس من میروم تو تا فردا با مادر و همسرت مشورت کن. در همین حال مادر وهمسرم نشسته بودند گفتند : گویا تو با کسی صحبت میکنی ما که غیر از تو کسی را نمی بینیم من جریان را شرح دادم مادرم گفت : عباس جن زده نشده باشی؟ آن روز گذشت فردا من طبق معمول به دکان رفته مشغول کار شدم ودر وقت همیشگی به خانه بر گشتم وقتی که وارد شدم دیدم باز آن دختر نشسته و منتظر است . بعد از سلام و جواب گفت : عباس! با مادر وهمسرت مشورت کردی؟ گفتم: دیروز من به تو گفتم من نیازی به ازدواج دوم ندارم و خواهش میکنم که دست از من بردار. او گفت : من در عشق تو بیقرارم و می سوزم استدعا میکنم با من ازدواج کنی و همین طور اصرار میکرد .گفتم : خلاصم کن من ابدا به ازدواج دوم تن نخواهم داد باز دیدم رهایم نمی کند ناچار برای خلاصی خود سیلی محکمی به صورتش زدم . نگاه به من کرد وگفت: اگر من چنین سیلی به تو بزنم زنده نخواهی ماند .در همین حال وقتی از من مایوس شد یک سیلی به من زد .دیگر نفهمیدم جریان چه شد وقتی مادر وهمسرم می بینند من نقش زمین شدم مرا به
پزشک می رسانند . ولی چون کاملا لال شده بودم از معالجه من نا امید می شوند. عباس بعد از مدت مدیدی با همین حال که قادر به سخن نبود زندگی میکند تا اینکه روزی آرزو میکند که به زیارت امام رضا (ع) نائل آید و این آرزو را با اشاره به نزدیکان خود میفهماند . مادر وهمسر و برادری که در تهران زندگی میکرد به همراه عباس به مشهد مقدس عازم میشوند . یک هفته در مشهد میمانند و هر روز به زیارت مشرف میشوند تا اینکه روزی در منزل عباس امام رضا(ع) وامام زمان (عج) را در خواب میبیند و شفای کامل پیدا میکند